بهونم شد دلیل نوشتنم و بهونم تو بودی
واسه این که بخوام خودمو از زیر این بغض سنگین بکشم بیرون
واسه این که واسه یک بار بدون این که چونم بلرزه یه نفس عمیق بکشم عمیقه عمیق
واسم سخت بود ....
فشاری که روی روحم احساس می کردم بیشتر از هر چیز دیگه ای عذابم می داد !
می خوام فریاد بزنم با تمام توانی که برایم باقی مانده است
شاید از اندک فشاری که بر روحم احساس میکنم خالی شوم
بادی که تو صورتم میخورد خاطرات و میکشوند جلوی چشام و
دلیلی میشد برای گریه هام !
تکیه ام رو دادم به پنجره و چشام و بستم
تا شاید بتونم فراموش کنم اون چیزی که خاطرم رو آزرد !
چشام چیزی و می دید که قلبم نمیخواست !
دارم از فاصله ای حرف میزنم که نه من میخواستم نه تو !
چشام و بستم
قطره های اشکم نا خواسته اومد رو گونم !
نمیخواستم کسی ببینه چه قدر روحم ضعیفه که حتی خودم طاقت گریه هام و ندارم
با تمام وجودم بادی که از پنجره می خورد تو صورتم و می بلعیدم
حس نوازشی که رو صورتم بود بیشتر از هز چیزی آرومم می کرد
فرسنگ ها از هم دور بودیم با این که یک انگشتم با هم فاصله نداشتیم
همین هم شده بود دلیل عذابم
چیزی که داشت روحم می خورد و
من مجبور به تحملش بودم
دلم میخواست بغلت کنم
اما نمی شد ولی من میخواستم
دلیلش اون فاصله ی فرسنگی بود .. آره همون
لرزش بدن و دستام و فقط خودم حس میکردم و خودم
نوازشی که روی دستام حسش کرد
من و از رویا کشوند بیرون
انگار توام میخواستی تموم تخیلات من تبدیل شه به یک واقعیت
واقعیت که نمی دونم قابل تکرار هست یا نه !
با حضور دستات چشمای من حس گریه کردنش بیشتر شد
اما لذت بردن از وجود تو
از این که دستات تو دستم بود واسم خواستنی تر بود
دستم و فشردی و من دوباره از عشقت پر شدم !
دیگه نزدیک بودی
بدون هیچ فاصله ای
به آسمون نگاه کردم
از این که میدونستم واسه یکی هم تو آسمون مهمم خوش حالم می کرد
دزدکی نگات میکردم
اون لبخند قشنگ
خدا جون چه قدر دوست دارم
اون لبخند و اون فرشته رو !
دوست نداشتم هیچ موقع اون جاده تموم بشه
حاضر بودم سالهای سال تو این جاده
سرگردون باشم
ولی هیچ چیز تو رو ازم نگیره
ای کاش می شد !
انگار بعد از این همه مدت
من عاشق تر شده بودم !
جاده تموم شد
گرمیه دستات هنوز تو دستمه
ولی فکر این که
چه بیرحمانه از هم جدامون کردن
یک لحظه هم رهام نمیکنه !
[ دوست دارم با همون لبخند خواستنی ]